چَش سیا

شاعر :عابد میرزاییان



چَش سیایی که وَنه ازگِل عشقی دِ کِلِم

وِش گوتِم سوختِمَه گوت کِش نکو اوفیش دِلِم

رنگ دل بی وِ گَنِل پا غزل اوما دِ رِکُو

گیسِ نازش وَنَه طوقی دِ جفا دور مِلِم

آسمو تارَه ، زِمی تَپ سُرَه ، دل دُشمِ دِ پی

جَعدَه باریکَه کُلِش تاشَه خدایا نَگِلِم

بایِه شونِ تَشِ دل بی همه شو مِرژِنِ دوس

چی کَواوی سَرِتَش میده وِ چش پیلَه پِلم

قورِ مِن سیل خُمارش کَنَه وا ناخُن غم

چی کَموتَر قش گُسنِه دِ هوا بی اجلم

ائقِدر نازِکَ دل یارِ رنینِم وه قِصه

اشکنامِش که گوتم نوم خدا وی شِپِلِم

غم دِرآغِل دل تو دارِمِ وا زور گِرِت

بی کَس اُفتامه دِ قَپ شیر و نِمی کَه دَ وِلِم

عاشقی زیچِ دلِم بی نَکَشی دس دِ سَرِم

چی غِریوی که دلش بِیرَه ایواره کِسِلم


ازگل (AZGEL) = دانه اتش سرخ شده و گداخته کل (KELL) = آغوش و بغل کش(KESH) = فعل امر به معنی ساکت شدن رکو (REKO) = تکان و لرزش بدن بدلیل ترس یا سرما
گنل (GANAL) = گیاهی زرد رنگ برای رنگ کردن نخ های پشمی ماشته مل (MELL) = گردن کل (KOL) = کوتاه ، کند نگلم (NAGELEM) = زمین نخورم
مرژنگ (MERZHENG) = مژه پل (PEL) =چرخاندن ، گیسو قور (GHORR) = قبر شپل (SHEPEL) = نوزاد دو یا سه ماهه
قپ (GHAP) = چنگال ، مشت نیم باز درآغل(DERAGEL) = درحیاط و خانه کموتر(KAMOTAR) = کبوتر قش(GHOSH) = قوش ، پرنده شکارچی

لالائی مرگ


شاعر : ایرج رحمانپور


آسمو اُوری گِرِت اُور سیایی

(آسمان ابری گرفت ابر سیاهی)

بالِنه داره میایه کی ده جایی

(پرنده ها دارند میایند هر کدام از جایی)

بَنِ بالا بَنِ هار کُلِ کُویا

(از بالا و از پایین و تمام کوه ها)

دنگِ بونگِ رَوَنِ زخمی وِریسا

(صدای فریاد رهروان زخمی می آید)

لایه لایه روله لایه

( لالایی لالا کودکم لالا)

رَوَنِ مونگ گیرِسَه شوگار سیایه

(راه ماه بسته و شب چه سیاهه)

بیه وه میدون مشقی حُونومونم

(شده مثل میدان جنگی خونه مونم)

هی یَکی رَت وا وِلاتی دودِمونم

(یکی یکی رفتند به سوئی دودمونم)

راه دیر پایا پَتی و نِصمه شوگار

(راه دور و پای برهنه و نیمه شب)

بیمه وا کُورپه کم دِوُ جو گرفتار

(با جگرگوشه ام دلواپسم و گرفتار)

لایه لایه روله لایه روله لایه

(لالایی لالا کودکم لالا)

رَه کَمو دیر و دراز شوگار سیایه

(راهمون دور و دراز و شب سیاهه)

شَل و شَکَت عازیتی غم ده بارِم

( خسته و زار و عزادار و غمی دارم)

کُوهساری سر بَه چَمو بَگوارِم

(ای کوهسار سر فرو آر تا بگذرم)

ای خاکی نه مَنه تئاو نه مَنه طاقت

(ای خاک نه تاب ماندن و نه طاقت رفتن ندارم)

لش کُورپه کَم بِسّو تو وه امانت

(تن جگرگوشه ام را بستان تو به امانت)

ای برفی دخیلِه تِم زیتِر بَه تِئویا

(ای برف دخیلتم تا زودتر ذوب شوی)

کُورپه کَم سردِش موئه وه تَکِ تَنیا

(جگرگوشه ام سردش میشه در تنهایی)

روله سیقه تِوُ خالیا گوشه لوئت بام

( فرزندم فدای تبخال های گوشه لبت بشم)

وه سیقه او پرخاشیا وَرِ خآوِت بام

(الهی فدای اون پرخاشگری های موقع خوابت بشم)

چی کِنِم چی نَه کِنِم جام تَنگِلآتَه

(چه بخوام چه نخوام در تنگنایم)

دوسه کَم دُو کِئُونِ شوگار اَنگِلآته

(دوستم از هنگامه شب در انتظار یاریست)

رِیت بوئیت بَلکَم که مونگ سر وِش دِرارَه

(بروید بگوید شاید ماه سر در بیاره)

رُوشنائی بیه وه رش تا بَگوارَه

(روشنایی به راهش بده تا اون بگذره)


عازیت دار = عزادار
عازیتی = عزاداری

عازیتی هیزداین = لباس عزا در آوردن در لرستان زمانی که یکی از آشنایان یا اقوام فردی از دار دنیا برود بازماندگان وی با برتن کردن لباس سیاه بعضا تا یکسال از شرکت در مراسم شادی خودداری نموده و یا در صورت شرکت در رقص و پایکوبی ان حضور نخواهند داشت . با گذشت یکسال یا هنگام عید نوروز ،اقوام ، دوستان و یا همسایگان فرد فوت شده با تهیه پیراهن یا پارچه های رنگ روشن ضمن دیدار با خانواده عازیتی با درخواست درآوردن لباس سیاه انها را از عزا در می آورند.

کَس چی مه نونه خدا کی میزِنه


(درویش با صدای داریوش نظری)


سایقه شوئی دِ حونه زَم وِ در

رِکُ رَکِم بی دِ پا تا فرخِ سر

لیوئی دیم پا تشی کور و کِلیز

هی می گُت تش بُو بلیز تش بُو بلیز

بُو بلیز حاوات بیام تا تی خدا

حا بُحونِم مورِئی وانی خدا

جاشِ دونِم ها کجا نی میزِنه

کَس چی مه نونه خدا کی میزِنه

نِصمه شُو وختی که مِه سردِم مُوه

وَختِ جَرّ و تاوِّ قی دردِم مُوه

وختی مِه سرتا وه پام دی میزنه

آسِمو سیم ساز چپی میزنه

وختی تا صو یی مِجُو بارو میا

وِ مینه تَژگا نُوَه دارو میا

وختی ژاری شُونه بی شُم سر میکه

دردِ دل وا ساقی کوثر میکه

وختی درویشی میمیره بی صدا

پُرسِ پوئه ش گرمِ گرمَ تی خدا

هر که گوش بیره خدا نی میزنه

دِل زِوین رِنگِ وی وی میزنه

هی میوَن وِشونِ رونِ نی خدا

هی می گُت مَر هی خدا مَر هی خدا

مَر خدا ئی شُونِه زیتِر کِل بَکه

زِل وِرَز اَفتاو دِرا مِل مِل بَکه

شُو دِرازَ ای تش کور و کِلیز

بُو بلیز و بو بلیز و بو بلیز

یِه دَفَ سیلی دِ سرتا پامِ کِرد

تُن وِریسا دَس تَمَنا وامِ کِرد

گُت فِدای قد و بالات بام مِری

دیر جونِت تو دِمِه لیوَه تِری

مَر چی مِه آوارِ و بی مَسکِنی

نَنگِ دوس و خَنِه زارِ دُشمِنی

رُو مِنِ ول کو و حال زارِ خُوم

تا دِرارِم سر دِ کار و بارِ خوم

وِش گُتِم ای عاشق پاکِ خدا

باثِباتی رونَقِ خاکِ خدا

تو دِ ظاهر لیوِئی جونِ دلِم

مِنِ بیچاره دِ ظاهِر عاقِلِم

---------------------------------

سایقه:شبی برفی که هوای بسیار سردی دارد و آسمان صاف و برف هم نشسته است.

رِکُ : تکان و لرزش بدن به علت سرما یا ترس

بلیز: شعله ور

کور و کِلیز : مقابل شعله ور.

یی مِجُو: یکسره و بدون وقفه

پُرسِ پوئه ش : مراسم عزاداری اش

دِل زِوین : ناراحت

رِنگِ : آهنگ

وی وی : نوای شیون و زاری

زِل : ستاره زحل

وِرَز : قبل از

سی چی باور نِمیکی

سی چی باور نِمیکی

شاعر :حشمت اله خالقی


عشق تو کِردَه اسیرِم، سی چی باوَر نِمیکی

دِ غمت دارم می میرِم، سی چی باور نِمیکی

یه دَفَه خُوتِه نِشو مَی بعدِشَم قایِم مویی

هِه چِنی کِردی یَه پیرِم، سی چی باور نِمیکی

دلِ زخمِم کی تُونَه بارِ غمِتِه بَکشَه

ناتَوونی زِمی گیرم، سی چی باور نِمیکی

وقتی کِه دلم نسیمِ گیس تونِه شونَه میکه

زِنه ئی میرَه دِ ویرم ، سی چی باور نِمیکی

اسمِتِه دِلِم نوشتَه بیخودی خطِش نَزَه

دِ هَمَه غیرِ تو دیرِم، سی چی باور نِمیکی

چطور دستگاه USB را بدون انجام مراحل Safe Removal خارج کنیم؟

دستگاه USB را می‌توان بدون کوچکترین وقفه از کامپیوتر بیرون کشید. استفاده از Safe Removal مانع از راحتی و سرعت انجام کار می‌شود.

در اینجا به شما روشی را معرفی می‌کنیم که تنها با یک عملیات ساده دستگاه USB خود را روی روش quick removal تنظیم کنید.
ادامه نوشته

کلاس اولی

یه پسر بچه کلاس اولی به معلمش میگه :

خانوم معلم من باید برم کلاس سوم

معلمش با تعجب میپرسه برای چی ؟

اونم میگه :

آخه خواهر من کلاس سومه اما من از اون بیشتر میدونم و باهوش ترم.

توی زنگ تفریح معلمه به مدیر مدرسه موضوع رو میگه اونم خوشش میاد میگه بچه رو بیار تو دفتر من چند تا تست ازش بگیریم ببینیم چی میگه ، معلمه زنگ بعد پسره رو میبره تو دفتر بعد خانوم مدیره شروع میکنه به سوال کردن :

خوب پسرم بگو ببینم سه سه تا چند تا میشه اونم میگه:


نه تا

دوباره میپرسه نه هشت تا چند تا میشه اونم میگه :

هفتادو دو تا


همینجوری سوال میکنه و پسره همه رو جواب میده دیگه کف میکنه به معلمش میگه به نظر من این میتونه بره کلاس سوم


خانوم معلم هم میگه بزار حالا چند تا من سوال کنم،

میگه پسرم اون چیه که گاو چهار تا داره اما من دو تا دارم؟
مدیره ابروهاشو بالا میندازه که پسره جواب میده :

پا


دوباره خانوم معلمه میپرسه:

پسرم اون چیه که تو توی شلوارت داری اما من تو شلوارم ندارم
مدیره دهنش از تعجب باز میشه که پسره جواب میده :

جیب


باز معلمه سوال میکنه :
بگو ببینم اون چیه که وقتی میره تو سفت و قرمزه اما وقتی میاد بیرون شل و چسبناک
مدیره با دهان باز از جاش بلند میشه که بگه این چه سوالیه که پسره میگه:

آدامس بادکنکی


دیگه مدیره طاقت نمیاره میگه :


بسه دیگه این بچه رو بزارید کلاس پنجم من خودم همه سوالهای شمارو غلط جواب دادم!

ماجرای طنز دو دیوانه !

ماجرای طنز دو دیوانه !

فرهاد و هوشنگ هر دو بیمار یک آسایشگاه روانى بودند. یکروز همینطور که در کنار استخر قدم مى زدند فرهاد ناگهان خود را به قسمت عمیق استخر انداخت و به زیر آب فرو رفت.
هوشنگ فوراً به داخل استخر پرید و خود را در کف استخر به فرهاد رساند و او را از آب بیرون کشید.
وقتى دکتر آسایشگاه از این اقدام قهرمانانه هوشنگ آگاه شد، تصمیم گرفت که او را از آسایشگاه مرخص کند.
هوشنگ را صدا زد و به او گفت: من یک خبر خوب و یک خبر بد برایت دارم. خبر خوب این است که مى توانى از آسایشگاه بیرون بروى، زیرا با پریدن در استخر و نجات دادن جان یک بیمار دیگر، قابلیت عقلانى خود را براى واکنش نشان دادن به بحرانها نشان دادى و من به این نتیجه رسیدم که این عمل تو نشانه وجود اراده و تصمیم در توست. 
و اما خبر بد
این که بیمارى که تو از غرق شدن نجاتش دادى بلافاصله بعد از این که از استخر بیرون آمد خود را با کمر بند حولة حمامش دار زده است و متاسفانه وقتى که ما خبر شدیم او مرده بود.
هوشنگ که به دقت به صحبتهاى دکتر گوش مى کرد گفت: او خودش را دار نزد. من آویزونش کردم تا خشک بشه...
.....................
 حالا من کى مى تونم برم خونه‌مون ؟

لباس های کثیف همسایه

 

لباس های کثیف همسایه

زن و مرد جوانی به محله جدیدی اسبا‌ب‌ کشی کردند.
روز بعد، ضمن صرف صبحانه، زن متوجه شد که همسایه‌اش در حال آویزان کردن رخت‌های شسته است و گفت: «لباسها چندان تمیز نیست. انگار نمی داند چه طور لباس بشوید. احتمالا باید پودر لباس‌ شویی بهتری بخرد.»
همسرش نگاهی کرد اما چیزی نگفت.
هربار که زن همسایه لباس‌های شسته‌اش را برای خشک شدن آویزان می‌کرد زن جوان همان حرف را تکرار می‌کرد تا اینکه حدود یک ماه بعد، روزی از دیدن لباس‌های تمیز روی بند رخت تعجب کرد و به همسرش گفت: «یاد گرفته چطور لباس بشوید. مانده‌ام که چه کسی درست لباس شستن را یادش داده!»
مرد پاسخ داد: «من امروز صبح زود بیدار شدم و پنجره‌هایمان را تمیز کردم!»

نمایش تأییدیه به هنگام بستن پنجره مرورگر Google Chrome

شاید یکی از نقص‌هایی که بتوان از مرورگر محبوب «گوگل کروم» گرفت، عدم نمایش پیغام تأییدکننده به هنگام بستن پنجره مرورگر باشد. فرض کنید چندین تب در مرورگر باز کرده‌اید و ناگهان به طور اشتباهی بر روی دکمه‌ی «خروج»، مرورگر کلیک می‌کنید و کل پنجره‌ها بسته می‌شود، بدون اینکه از شما جهت اطمینان از این کار پرسشی بشود. در این ترفند قصد داریم نحوه فعال نمودن نمایش تأییدیه به هنگام بستن پنجره مرورگر Google Chrome را برای شما بازگو نماییم. برای این کار نیازمند یک افزونه کمکی به نام Chrome Toolbox هستیم. این افزونه ابزارها و قابلیت‌های کاربردی مختلفی را بر روی مرورگر فعال می‌کند که یکی از آن‌ها فعال نمودن تأییدیه خروج مرورگر است.
برای نصب این افزونه ابتدا به لینک زیر مراجعه کنید:
https://chrome.google.com/extensions/detail/fjccknnhdnkbanjilpjddjhmkghmachn
سپس (ترفندستان) بر روی دکمه ADD TO CHROME کلیک کنید.
چند لحظه صبر کرده و پس از نمایش پنجره Confirm New Extension بر روی دکمه Add کلیک کنید.
اکنون صبر کنید تا افزونه دانلود شده و به طور خودکار بر روی مرورگر نصب شود.
پس از نمایش موفقیت‌آمیز بودن نصب افزونه، در صورتی که بر روی دکمه Close کلیک کنید از شما سوال پرسیده می‌شود که "آیا از بستن تمام تب‌ها مطمئن هستید؟" که با فشردن دکمه OK پنجره شامل تب‌ها بسته می‌شود.
دقت داشته باشید این تأییدیه تنها زمانی نمایش داده می‌شود که بیش از یک تب باز باشد. در صورتی که فقط یک تب باز باشد این تأییدیه نمایش داده نمی‌شود.

خین جگر

خین جگر

هرچه ایخوم سروسامون بگرم، سرنیسی             بال و پر، تا دمِ دالون بگرم، پر نیسی

صد وِلا خواسِمه دَهرم، بروم  ،در نیسی         دلم اشکهسه وُ دردی وَ یُو بدتر، نیسی

دلم اشکهس وکسی پرسی وَ حالم نَکِه، نَه

پُرسی و ای حالِ دلِ سخته بلالم   نَکِه، نه

سُختِمه سر تشِ بی دیی، غزونم دَه مکن      جون و ایمونمه تش زی، جِرَه جونم دَه مکن

مُو خَو بندیر تو ویسامه، دو جونم دَه مکن       تییلم!   کُشته یِ ای دردِ گِرونُم   دَه مکن

موخوکشته ی تییلِ کالِ تو بییم، ده چته؟

کهره قربونیِ هر سال تو بییم، ده چته؟

چته چن ساله وَ فکرِ مو وُ حالم نیسی ؟        فکرِ بنگشتِ دلِ بی پر و بالم نیسی؟

یه ملهمی سرِ ای زخمِ گَوالُم نیسی ؟          نفسی سی نفسِ سوزه بلالم نیسی؟

نفست عمره منه، عمرمه پامال مکن

هر چه کردی بَسِته،بدترش امسال مکن

ای مو قربونِ تش و چاله یِ ایلت وابَم    کهره قربونییِ اُو دارِ شکیلت وابم

صدقه ی ورم پل مثل مشیلت وابَم       یه اشاره ی بکُ تا، خوار و ذلیلت وابم

هردلی خوار تو وابوهه، دَه خارآنیبو

تو بهاری وُ کسی بِی تو،  بهارآنیبو

ای بهاره سَره َتر ای زمسون کُشته مونه        زرِ بالم زیه ده تیر و ده ورشُشته مونه

دمری کرده تش و چاله یِ زرتُشته مونه      یه مُل آبییه که واری کنه هف پُشته مونه

کو مویسا که غزونم کنه ای سه زمسون

گرگ گاله ایزنه دورم، خوته زیتر برسون

برسون دهسِته دهسُم که یه دهس آبیمو      بزنیمو یه دوتا پیکی و مهس آبیمو

آخو تا کی غره من شویلِ نحس آبیمو؟       گلَ ساتِت سگِ آمُخته یِ هس آبیمو؟

پدراژدایه تو شیره ، دلَ و سگ، خش نکو، نه!

دم دقه هُف منِ ای چاله یِ بی تش،  نکو، نه!

تو خرنگی، زِرِ خُلمَر دِه وَدَر شونَ بکُش         شیون و درد و غم و ناله یِ سر لونَ بکُش

شونه مِن یک بِشِخَن، دشمن افتونَ بکُش     شوپرِ کورِ حرومزاده یِ بی بونَ بکُش

بندَخر شو بنه تا   ، جونشَه دندون بگره

عشق ورگرده و زنده ی، سروسامون بگره

عشق ورگرده و عاشق کِل و گالی بزنه       قفس   بشکنه      باهنده وُ  بالی بزنه

پازنِ   مهس، درا ، بنگِ   شلالی   بزنه         تییلِ  کالِ تو، هر شو، یه شکالی بزنه

بگو بندیر چه ویسایه   دلِ  داغَه دلت؟

آخو تا کی بزنن بَرد و مِنه باغهِ دلت؟

به خیا حیفه که ای باغه غزونش بکنن   بزنن تش من جونش ،جرَه جو نش بکنن

زرسلطه ی ستم وُ   دردِ گرونش بکنن        آخره ی گا  وُ خر و قاشِ حیونش بکنن

آخره ی گا  وُ خر وبز خو ده باغ آنیبو!

جِمَتِ  سُخته یِ  سه کور،   چراغ آنیبو!

حیفُم وی باغه که باهنده منش پر نزنه         عشق ،  هر شو دمِ دروازیلش در   نزنه

غیره بدبختی و غم هیچ و منش سر نزنه       طول هَف دهس و منش بوهه و مهتر نزنه

تش بزن طول غمه،  مهتر هَف دهس بکن

بزه کِل ،  بایم و باوینَنه   سه مهس   بکن

بزه کِل تا دلِ ماتم زیه سامون بگره      گوگِ دل، بال و پری تا دمِ دالون بگره

باغچَی عشقِ تو، بو، لیلی ومجنون بگره  بَلی و بایُم و باوینه  ونو  جون بگره

بگو بندیر چه ویسایه   دل    درودرت

آخو تا کی بزنن تش زر سایه ی کپرت

آخو تاکی کپرت دیی و منش راس آبو     خرس خین خرده منش هی چپ و هی راس آبو

گرگ وربازه که هرچی مو دلم خواس آبو      بوی مردار ومن ای کیچه یل احساس آبو

سگ ترکنایه و صد تیله سگ افتایه و پیت

سر هر کیچه کمین کرده که هلمت کنه سیت

پشت اگر وش بکنی پشت دو پات ایگره سگ      دهسه زرقد بزنی ایجکه جات ایگره سگ

نه وریسی نفس ایل و  ولات   ایگره  سگ       هر طرف ری بکنی آخو نهات ایگره سگ

یو که گفتم غزلی بی و یه تپ خین جگر

بار بی خود نزنت ریت کو وولت کره ...

مجید نگین تاجی (زمستان88)